به نام معشوق حقیقی
وقتي که اون شب گفتي نمي تونم پيشت بمونم رفتنت را باور ندارم قلبم شكسته بود ... داره بازم بارون مياد
گريه کردم و گفتم من از کي بخونم
گفتي تو دنيا بهتر از منم پيدا ميشه
اما گفتم بدون تو دنيا برام تموم ميشه
گريه کردي و گفتي آخه چاره ندارم
همه با عشق پاکمون ناسازگارن
گفتم گلايه دارم من از اين روزگارم
تو لحظه جدايي من خيلي بي قرارم
گفتي بيا نگيم خدافظ عزيزم
گفتم باشه شايد يه روز تو رو ديدم
دوريت را باور ندارم
زندگي بي تو برايم معنايي ندارد
باور ندارم که روزي مرا ترک خواهي کرد
باور ندارم که روزي مرا با کوله باري از غم تنها بگذاري
باور ندارم ... باور ندارم
چگونه بي تو بودن را باور کنم ؟
چگونه وقتي تمام زندگيم تو هستي بي تو زندگي کنم ؟ 
قلبم پاره ، پاره بود ...
قلبم تنهاي ، تنها بود ...
اما وقتي نگاه معصوم تو را ديدم
قلبم براي اولين بار عشق را فرياد زد
و از آن روز به بعد ...
هميشه دستم در دست توست ..
و قلبم كنار قلبت مي تپد 
داره صدا مياد
صداي پاي من
که ميشکنه سکوت اين همه خيال من
به کفش هاي خيس خود نگاه ميکنم
که بندهايش چه بي صدا
به روي آب کوچه ها
ردي از عبور مي کشد
| Design By : Night Skin |


