تبليغاتX
۩۞۩.*•دفتری از جنس شعرهایم•*.۩۞۩ - لحظه جدایی

وقتي که اون شب گفتي نمي تونم پيشت بمونم
گريه کردم و گفتم من از کي بخونم
گفتي تو دنيا بهتر از منم پيدا ميشه
اما گفتم بدون تو دنيا برام تموم ميشه
گريه کردي و گفتي آخه چاره ندارم
همه با عشق پاکمون ناسازگارن
گفتم گلايه دارم من از اين روزگارم
تو لحظه جدايي من خيلي بي قرارم
گفتي بيا نگيم خدافظ عزيزم
گفتم باشه شايد يه روز تو رو ديدم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:40 توسط شکیبا |

سلام به همه عزیزانی که دفتر شعر من رو ورق می زنند
اول از همه ممنون که زحمت کشیدین و به وبلاگم سرزدین
دوم هم اگه به من لطف کنین و نظرتون رو درباره شعرام بدین ممنون می شم
دوستون دارم

Home
Email
Night Skin